نجم الدين ابو الرجاء قمى
4
تاريخ الوزراء ( فارسى )
امير اسفهسالار قماج و جماعتى امرا ، در اين معنى بدست او مار گرفتند . در اين حال اضافت نصير الدين با امير اجل ، اضافت پشه بود با پيل . در عهد اسلام نشان نتوان داد كه قاهرتر و صاحب قرانتر از او از حبشه بيرون آمد . سواد چشم روزگار بود ، و ديگر امراى بياض ، بر روى زمانه ، خال دلربا آمد . سياهى او سياهى لب بود كه پسنديده و نيكو باشد . امراى ترك را از خواجهء حبشى چنان زينت باشد ، كه روى و بناگوش را از زلف سياه . اگر سياهى به همين رنگها نبودى ، شعار ( 4 پ ) دار الخلافه مقدس و خطباى روز آدينه نيامدى . اختيار الدين در لطافت « 1 » . . . سلطان به چه طريق به مهمان شايد آوردن ؟ گفت : اين راه مرا بايد رفتن . اين سخن كوتاه كن ، و به برگ مهمان مشغول شو . تا ديگر روز امير على چترى از شرف خدمت يافت . به هزل گفتن جولائى كرد ، از دم دامى بازگسترد ، و در نردزيادى بىنقش برخواند . گفت : مرا خمار است ، شيشهء شراب خواست تا خمار شكند . سلطان را گفت ، دو غلام جهت پيشكش خداوند خريدهام كه « ولدان مخلدون » را بر جمال ايشان رشك آيد . آنچه در خزينهء من بود به بهاى اين دو غلام هزينه شد . چون خداوند عالم ، بندهء خانه را تشريف فرمايد ؛ جان شيرين بر سر آن دو غلام نهم و پيشكش كنم . در عقب اين سخن سوگند ( 5 ر ) ، مغلظه داد ، كه همين ساعت سر بنده به ثريا رساند ، يا بنده حلقهء بندگى در گوش فلك كند ، و ذكر اين عاطفت ، بر صفحات روزگار باقى ماند . در اين معنى اطنابى و اسهابى نمود . سلطان فرمود : امروز « ميقات يوم معلوم » است ، به استماع مناظره مشغول خواهيم بودن . امير على گفت : اين مناظره اگر
--> ( 1 ) - دو سطرى در اصل سفيد است .